تبليغاتX
مهراوه ی من و ما :: انچه مهراوه می گوید یا ما می بینیم...
راز موهای بلند 
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

 
مهراوه خیلی دوست داره که موهاش بلند باشه
اما ما اصرار داشتیم که اون موهاش کوتاه کنه....

مهراوه: بابا خودت دوست نداری موهات بلند
باشه بی بی (دی حسین) موهات رو گیس کنه؟

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 13:27
جشن تولد پدر بزرگ 
پنجشنبه ششم تیر 1387
 

۳۱ خرداد بود .
می خواستیم جشنی برای
تولد مهراوه بگیریم که پدر بزرگش
برای همیشه رفت. خیلی هم زود.
امسال سر سالگردش ....

مهراوه: مامان ،مردم اومدن جشن تولد آغا جون...
کفشاشون چقدر شلوغه

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 15:40
درمان فوری 
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
 

مهراوه: دوستم هستا.خب .
از صندلی افتاد. خب .
 پاش درد می کرد. خب.
گریه می کرد.خب.
چسپ بیارید پای صندلی بزنید..

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 17:41
گاف های بچه گانه 
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
 

تا این مهراوه ما حرف زدن یاد بگیره
ما دیگه حرفی برای زدن نداریم!
حدس بزنید اگر چه خیلی آسان است.

بابا لنگه دیگه دوستت کو؟

چرا دندوناش دزدیدن؟

کی رشد می زنن؟

من اونجا نذاشتم!

چرا اون شکستوندن؟

"  زهرا رسولی و مهراوه روز ۱۳ بدر"

جواب حدس:

بابا لنگه دیگه دوستت کو؟ دوست دیگت کجاست؟

چرا دندوناش دزدیدن؟ چرا دندوناش افتاده؟

کی رشد می زنن؟ کی رشد می کنه؟

من اونجا نذاشتم! گذاشتم

چرا اون شکستوندن؟ شکستند؟

 

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 18:8
مه له نشه! 
چهارشنبه هشتم خرداد 1387

 
دو سه روز پیش بدجوری هوا مه آلود بود.
مهراوه را بردم اتاق بالا براش توضیح دادم
که مه چیه.موقعی هم که می خواستیم
بریم بیرون در باره مه چند تا سوال پرسید
.

مهراوه: بابا مه گردو خاکه؟

مه با موتور له نمی شه؟

کجان اونایی که تو مه ان؟

مه مو هام خیس می کنه چرا؟

من مه دوست دارم.بغلش کنیم بابا؟

***

عکس ۶ ماهگی مهراوه- کارمند کوچولوی ما

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 16:43
شمارش بچه گانه 
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

امروز عمو رحیمی زاده از تهران

نمایشگاه کتاب برای مهراوه
6 عدد کتاب آورده بود.موقع
جمع کردنش اصرار داشت
که یکی از کتابها نیست.

***
عمه : مهراوه جون همه کتابها هست.
مهراوه : عمه یکیش نیست.
عمه: خوب بیا بشمار.
مهراوه:یک دو سه ... یکیش نیست.
گفتم عمه یکیش نیست....


 
نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 3:18
بیماری که با یک چشم مالیدن خوب می شه! 
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
 

بعد از ۴ روز 
امروز حال مهراوه تقریبا خوب شده بود.
موقعی که از خواب بیدار شد،چشماش
هیچ  عفونتی نداشت و به راحتی باز شد.
****

من : مهرواه امروز دیگه حالت خوب خوبه؟

مهراوه : بابا یه کوچولویی میرکوب بود رو چشام

با دستام این جوری کردم ، رفت ، خوب شدم.


** روز اول آشنایی با میرکوب**


** وقتی میرکوب کنگر می خوره لنگر می اندازه **


 

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 16:37
بچه ها از رفتار ما می اموزند نه از گفتار ما.. 
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387


* موقعی که داشتیم با موتورسیکلت کنار دریا
دور می زدیم مهراوه آب دهانش را در خیابون انداخت.*

من : مهراوه بابا تف کردن بی فرهنگی نیست؟

مهراوه : بابا خودت هم تو خیابون اونروز تف کردی.

من :................(خجالت می کشم )

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 1:42
سرو صدای کتابی 
جمعه سی ام فروردین 1387


 * امروز صبح با سر و صدای مهراوه از خواب بیدار شدم.
وقتی چشمانم را باز کردم دیدم دارد کتابهایش
را می اندازه بالا و کارهای عجیب و غریب میکنه.*

من : دختر گلم چرا من از خواب بیدار کردی؟

مهراوه: بابا من بیدارت نکردم که ، کتابها بیدارت کردن.


نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 13:49
تهدید وبلاگی... 
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

 

* مهراوه داشت بدجوری با بینیش ور می رفت*

من : مهراوه این کار کنی میام تو وبلاگت می نویسما...!

مهراوه : خودت هم اگه دس کنی تو بینیت
من هم تو وبلاگت می نویسم ....!

من: تو که پسورد من نداری؟

مهراوه :................... ( یعنی کم میاره)


نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 23:5