مهراوه خیلی دوست داره که موهاش بلند باشه
اما ما اصرار داشتیم که اون موهاش کوتاه کنه....
مهراوه: بابا خودت دوست نداری موهات بلند
باشه بی بی (دی حسین) موهات رو گیس کنه؟

مهراوه خیلی دوست داره که موهاش بلند باشه
اما ما اصرار داشتیم که اون موهاش کوتاه کنه....
مهراوه: بابا خودت دوست نداری موهات بلند
باشه بی بی (دی حسین) موهات رو گیس کنه؟

۳۱ خرداد بود .
می خواستیم جشنی برای
تولد مهراوه بگیریم که پدر بزرگش
برای همیشه رفت. خیلی هم زود.
امسال سر سالگردش ....
مهراوه: مامان ،مردم اومدن جشن تولد آغا جون...
کفشاشون چقدر شلوغه


مهراوه: دوستم هستا.خب .
از صندلی افتاد. خب .
پاش درد می کرد. خب.
گریه می کرد.خب.
چسپ بیارید پای صندلی بزنید..


تا این مهراوه ما حرف زدن یاد بگیره
ما دیگه حرفی برای زدن نداریم!
حدس بزنید اگر چه خیلی آسان است.
بابا لنگه دیگه دوستت کو؟
چرا دندوناش دزدیدن؟
کی رشد می زنن؟
من اونجا نذاشتم!
چرا اون شکستوندن؟

" زهرا رسولی و مهراوه روز ۱۳ بدر"
جواب حدس:
بابا لنگه دیگه دوستت کو؟ دوست دیگت کجاست؟
چرا دندوناش دزدیدن؟ چرا دندوناش افتاده؟
کی رشد می زنن؟ کی رشد می کنه؟
من اونجا نذاشتم! گذاشتم
چرا اون شکستوندن؟ شکستند؟

دو سه روز پیش بدجوری هوا مه آلود بود.
مهراوه را بردم اتاق بالا براش توضیح دادم
که مه چیه.موقعی هم که می خواستیم
بریم بیرون در باره مه چند تا سوال پرسید.
مهراوه: بابا مه گردو خاکه؟
مه با موتور له نمی شه؟
کجان اونایی که تو مه ان؟
مه مو هام خیس می کنه چرا؟
من مه دوست دارم.بغلش کنیم بابا؟
***
عکس ۶ ماهگی مهراوه- کارمند کوچولوی ما




بعد از ۴ روز
امروز حال مهراوه تقریبا خوب شده بود.
موقعی که از خواب بیدار شد،چشماش
هیچ عفونتی نداشت و به راحتی باز شد.
****
من : مهرواه امروز دیگه حالت خوب خوبه؟
مهراوه : بابا یه کوچولویی میرکوب بود رو چشام
با دستام این جوری کردم ، رفت ، خوب شدم.
** روز اول آشنایی با میرکوب**

** وقتی میرکوب کنگر می خوره لنگر می اندازه **

* موقعی که داشتیم با موتورسیکلت کنار دریا
دور می زدیم مهراوه آب دهانش را در خیابون انداخت.*
من : مهراوه بابا تف کردن بی فرهنگی نیست؟
مهراوه : بابا خودت هم تو خیابون اونروز تف کردی.
من :................(خجالت می کشم
)

* امروز صبح با سر و صدای مهراوه از خواب بیدار شدم.
وقتی چشمانم را باز کردم دیدم دارد کتابهایش
را می اندازه بالا و کارهای عجیب و غریب میکنه.*
من : دختر گلم چرا من از خواب بیدار کردی؟
مهراوه: بابا من بیدارت نکردم که ، کتابها بیدارت کردن.

* مهراوه داشت بدجوری با بینیش ور می رفت*
من : مهراوه این کار کنی میام تو وبلاگت می نویسما...!
مهراوه : خودت هم اگه دس کنی تو بینیت
من هم تو وبلاگت می نویسم ....!من: تو که پسورد من نداری؟
مهراوه :................... ( یعنی کم میاره)

